Monday, June 15, 2009

Pike Bishop: Let's Go!

در پايان روز سرمستي و هرزگي كه طلاهاي بادآوردۀ ماپاچه - ديكتاتور حقير و خونبارۀ مكزيكي - اسباب اين عيش را فراهم آورده، دستۀ پايك كلبۀ كپك زدۀ فاحشه اي فقير با گريۀ بي امان كودكش و انبوه مگس ها را با نگاه هايي معنا دار به هم به پايان مي برند. طنين زنگ دار صداي پايك كه نهيب حركت مي زند و پاسخ بي درنگ برادران گورچ براي رفتن به قتلگاه با لبخند پيروزمندانه داچ (ارنست بورگناين) به نمايشي از صورت هايي اسطوره اي مي ماند كه آيين مرگ را به شكلي هنرمندانه و در اسلوموشني بي پايان به نمايش شكوه و عزت نفس تبديل مي كنند. پس از آن راه پيمايي جادويي و رسيدن به قتلگاه، باران گلوله ها تن آن ها را در خون غسل تعميد مي دهد و سگ هاي گر و مگس ها بر بالاي اجسادشان سرود سقوط و تباهي مي خوانند. در انتها زوزۀ باد و رديف گريان كودكان و پيرمردان باقيمانده از ويرانه اي به ويرانۀ ديگر هجرت مي كنند. اين پايان آخرالزماني شاهكار پكين پا ، اين گروه خشن (1969)، است كه چهل سال از ساخت آن مي گذرد
در همان فيلم ، در گفتگوي بين تورنتون، آدمكش اجاره اي، و هريگان، كسي كه پول آدم كشي را مي دهد، مي شنويم كه

THORNTON: Tell me, Mr Harrigan, how does it feel, getting paid for it. Getting paid to sit back and hire your killings with the law's arms around you? How does it feel to be so goddamn right?

Harrigan: Good!

No comments:

Post a Comment