Tuesday, December 25, 2012

The 56th London Film Festival (October 2012)

گزارش پنجاه و ششمين فستيوال فيلم لندن
آزادي و اسارت
احسان خوش‌بخت

پاپ كورن
فستيوال فيلم لندن، در پنجاه و ششمين دورۀ خود، هنوز يكي از معتبرترين «جشنوارۀ جشنوارها»ست كه بهترين‌هايِ كن، برلين، ونيز و ساندنس را به اضافۀ نمايشِ افتتاحيۀ چند فيلم مهم اروپايي و انبوهي توليدات داخلي در يك دورۀ فشرده عرضه مي‌كند. اين سرمشقِ اغواكننده كه بهمني از انبوهِ فيلم‌ها و فيلم‌سازان است سرمشقي شده براي نمونه‌هاي مشابه مانند فستيوال فيلم تورنتو، اما از نظر تعداد فيلم‌هاي نمايش داده شده و تنوع آن‌ها لندن هم‌چنان در سينماي اروپا نمونه‌اي بي‌رقيب قلمداد مي‌شود.
امسال، كارگردانِ تازۀ فستيوال، خانم كلر استيوارت از استراليا، خواب ديگري براي لندن ديده بود. او اولاً قصد داشت وجهۀ كم‌تر مورد توجه قرارگرفته بازار فيلم را در اين شهر احيا كند كه به اين منظور هاروي وينستاين در شهر مي‌پلكيد و درباب اقتصاد فيلم سخن سر مي‌داد و تصميم ديگر او اضافه كردن بخش رقابتي براي فيلم‌هاي اول، فيلم‌هاي غيراول و آثار مستند بود كه جوايزش با نام بزرگان سينماي بريتانيا نام‌گذاري شده بود. البته تغيير كوچك ديگري هم دركار بود و آن دسته‌بندي فيلم‌ها بر اساس احساساتي كه فيلم‌ها بر آن بنا شده‌اند، مثل «جرأت»، «هيجان»، «خنده» و همين‌طور فيلم‌هاي كالت و فيلم‌هاي دربارۀ موسيقي كه اين دسته‌بندي‌ها جُز به سينماكشيدن دستۀ كوچكي از تماشاگران كه بخواهند با احساساتشان «بازي» شود كاركرد ديگري ندارند و حتي به نظر من جلوه پيش و پا افتاده‌اي به سينما مي‌دهند. عامه‌گرايي استيوارت پاسخ درخوري گرفت و امسال آمار بازديدكنندگان جشنواره 12 درصد بالاتر از سال گذشته بود. تيزر جشنواره كه دختر جواني را لميده بر صندلي قرمز سينما در حال بلع پاپ‌كورن شكار كرده بود مي‌توانست باعث آزار تماشاگراني شود كه با خودشان فكر مي‌كردند بعد از 56 سال حالا لندن بايد مدلي هاليووديِ را انتخاب كند (آيا تيزر فستيوال ديگري را مي‌شناسيد كه در آن پاپ‌كورن نقش داشته باشد؟). اما اگر واقعاً آن دختركِ تيزر جشنواره و احساسات مختلفي كه با بازيِ بد و آماتوري‌اش نشان مي‌داد باعث جلب 12 درصد بيش‌تر مخاطبان شده، نه تنها هيچ اعتراضي به استيوارت وارد نيست بلكه حتي بايد از او تشكر كرد.

Wednesday, December 19, 2012

Film Ads in Iran#28: Italian Sex Comedies


In Iran of the 1970s, sex comedies, as well as martial art films, were drawing huge number of people to the movie theaters. The cinema whose main attractions were Lando Buzzanca (picture above), Bruce Lee and Barbara Bouchet soon changed the way Iranian filmmakers of the Pahlavi era saw their films. They felt something was missing, so cartoonish violence with prehistoric sound effects (produced by smashing pumpkins!) and more reckless sex scenes found their way into Iranian cinema. This new trend, soon, was crushed with a popular revolution which one of its objections was obscenity and prostitution of the movies. The same crowd who made long queues to see Bouchet's naked breasts (picture above) started to burn down the theaters. Here I have included some original newspaper advertisement for Italian sex comedies, shown in Iran with titles as stupid as The Nymphomaniac Woman and the Frigid Man or The Shy Priest and the Voluptuous Woman:

Tuesday, December 18, 2012

Life...Replaced by Fresh Corpse


LIFE ... REPLACED BY FRESH CORPSE
Thomson's “Have You Seen...” Reviewed

A noir report of “Have You Seen…?”: A Personal Introduction to 1,000 Films by David Thomson (Alfred Knopf, 2008) from Noir City Sentinel, Summer 2010.

“The suspense is tender, mocking, ironic, the violence is performed, and the outbursts of passion are like phrases of music, nearly.” With these line on The Woman in the Window (1944), David Thomson leaps into the world of film noir in his colossal “Have you seen…?”: A Personal Introduction to 1,000 Films. Though he doesn’t enjoy using the term “noir” regularly, he relies on the themes that stake out the territory. 

Thomson resuscitates noir’s elusive moments by depicting shots, moods, sequences, seductions — even smells. (“You can smell the sweat, the greasepaint, and the cheap perfume” in Quai des Orfevres (1947), or in The Killing (1956), “You smell Marie Windsor’s lipstick and Elisha Cook’s flop sweat.”) In his notes on William Wyler’s The Letter (1940), Thomson alludes to the theme which can open the main door to the world of noir nightmares and doubts: “desire(s) can wreck every civilized system,” and later, he suggests “we should recognize at the outset that this is chiefly because [it's] a medium that releases pent-up or taboo longings. Nowhere has it been more persuasive or insidious than in affecting out attitudes to crime and love.”

Tuesday, December 11, 2012

A Portrait of Mark Cousins, Part II

پرترۀ مارك كازينز، بخش دوم
اتاق سفيد، پردۀ سياه
احسان خوش‌بخت

به دم درِ آپارتمان مارك كازينز با معماري جورجين كه بايد بيش از دويست سال قدمت داشته باشد رسيده‌ايم. روي تكه كاغذي با دست نوشته شده 4-Way Pictures كه نام شركتي فيلم‌سازي است كه با رابرت كارلايل، هنرپيشه اسكاتلندي فيلم‌هاي كن لوچ و دني بويل كه با كمدي درخشانِ فول مانتي (1997) مشهور شد، راه انداخته. آن‌ها تهيه فيلمي از جان سِيلز را در كارنامه دارند.
در كه باز مي‌شود بر خلاف ظاهر سرد و سنگي ساختمان، محيط آپارتمان يك دست سفيد و كفِ چوبي‌اي كه زير پا خم و راست مي‌شود مثل نسخۀ قرن هجدهمي خانۀ ديويد همينگز در آگرانديسمان به نظر مي‌رسد. اتاق كار او اتاق بزرگ سفيدي است با سقفي بسيار بلند (براي گرفتن بيش‌ترين ميزان نور در سرزميني هميشه باراني) كه سه ضلع آن از كف تا سقف مملو از كتاب‌ها و دي‌وي‌دي‌ها و انواع و اقسام فرمت‌هاي سينمايي و ويدئويي تازه و فراموش شده است.

Friday, December 7, 2012

A Portrait of Mark Cousins, Part I


پرترۀ مارك كازينز، بخش اول
سسيل دميلِ بايسيكل‌ران
احسان خوش‌بخت

بعد از پنج ساعت لغزيدن در چشم‌اندازهاي سرزمين‌هاي مياني انگلستان كه زير بازي ابرها و خورشيد مثل نقاشي‌هاي تِرنر هر لحظه رنگ عوض مي‌كنند و هر دقيقه به تابلوي تازه‌اي بدل مي‌شوند كه چشم‌ها را وادار مي‌كند به خيره شدن به مراتع، درياچه‌ها و درياي آرام و ساكنِ شمال، قطار در ايستگاه وِيوِرليِ شهر ادينبورو آرام مي‌گيرد. مسافران با شتاب، كه از خصلت‌هاي ملي در اين‌جاست، چرخ چمدان‌ها را روي زمين به گردش درآوردند و از اعماقِ ايستگاه به سوي بالا به تكاپو مي‌افتند.
بالا آمدن از ايستگاه درست مثل وارد شدن به دنيايي است كه والت ديزني در قرن هفدهم ساخته باشد: قصرهاي سنگي با سنگ‌هايي كه زير شلاق باران‌هاي شمالي و هواي بي‌ترحم سياه شده‌اند. سبزيِ درخشاني كه در آن تك‌تك برگ‌ها، شاخه‌ها و جوانه‌هايش ديده مي‌شود. انتهاي خيابان‌هاي عريض به تپه‌ها و صخره‌هاي غول‌پيكري منتهي مي‌شوند كه روي هر كدامشام قصري مثل گربه‌اي تنبل كه سر زانوي صاحبِ صبورش خوابش برده جاخوش كرده است.

Tuesday, November 6, 2012

The Night Watchman: Rivette and Daney


Serge Daney In English blog which, as it title suggests, is dedicated to the preservation of Daney's memory and tracing the English translation of his work has blogged this two-part video of Clair Denis' film about Jacques Rivette, made for French TV's invaluable Cinéma de notres temps program. For anyone interested in Rivette, Daney or Denis, this real gem deserves a watch.

Production of  Cinéma de notres temps, originally named Cinéastes de notre temps started in 1964 and each one hour long episodes was delivering a portrait of a contemporary, or occasionally past filmmaker, in a cinematic style close to what that particular filmmaker had done in his or her films. I recently learned that 18 of these films are available on DVD, here.

(Iranian national TV, back in the 1990s, brought some of the episodes of  Cinéma de notres temps, Bresson, Scorsese and Renoir among them.  For me, watching them was like watching all those director's oeuvres in one hour. I'm not completely sure, but I think Rivette film was broadcasted too, the only problem was that I probably didn't know who Rivette was!)

Friday, November 2, 2012

Last Thoughts On Peckinpah


آخرين يادداشتهاي پالين كِيل دربارۀ سام پكين پا:
شكوه والاي فيلم‌سازي

مقالۀ پيش رو يكي از آخرين نوشته‌هاي به‌جامانده از خانم كيل، منتقد و مدافع بزرگ پكين‌پا از زمان بر دشت رفيع بتاز  (Ride The High Country) و يكي از دوستان نزديك اوست. چون در زمان نگارش اين مقاله (1999) بانوي سرسخت انتقاد فيلم هشتادساله و مبتلا به پاركينسون بوده، حرف‌ها در قالب گفت‌وگو طرح شده و چارلي ساتلو آن‌ها را پياده كرده است. ديدگاه كيل به پكين‌پا هم چون هميشه استثنايي است و اگر چه افسانه‌هاي نسبت داده شده به كارگردان ياغي را در هم مي‌شكند، اما در عين حال به شكلي تازه آن ها را تثبيت مي كند. رابطۀ كيل و پكين پا در زمان نمايش سگ هاي پوشالي (Straw Dogs) براي هميشه به پايان رسيد اما به گفتۀ خود كيل، از علاقۀ او به شاهكارهاي پكين پا هرگز كاسته نشد. اين مقاله را براي شمارۀ ويژه پكين پا در ماهنامۀ فيلم (شمارۀ 346) ترجمه كردم. مجموعه اي بسيار مفصل (طولاني ترين شمارۀ ويژۀ يك كارگردان در تاريخ چهارصد شمارۀ مجله) كه حاصل يك سال و نيم كار بود، دوره اي كه از رتروسپكتيو  فيلم هاي پكين پا در دانشگاه فردوسي مشهد آغاز شده و به چاپ شمارۀ ويژۀ كوچۀ سام انجاميد.
.                       .

Wednesday, October 3, 2012

The 55th London Film Festival (October 2011)

گزارشي از فستيوال فيلم لندن 12 تا 27 اكتبر 2011
ترديد‌ها در سالن انتظار
احسان خوش‌بخت

Occupy Cinema!
فستيوال فيلم لندن در آبان‌ماه 1390 به مدت دو هفته در نشنال فيلم تيتر و سالن‌هاي سينماي منطقه وست‌اِند رخ داد، اما سه ماه و نيم زمان برد تا اين گزارش‌گر خود را متقاعد به نوشتن اين گزارش بكند. با دادن اطمينان به خواننده كه اين گزارش از سر تنبلي نويسنده و يا پيشي‌گرفتن الويت‌هاي كاري ديگر به تأخير نيفتاده بايد گفت ريشۀ اين تأخير ترديدهايي دربارۀ خود سينما و ماهيت و ضرورت آن در جهان امروز بود؛ يعني عدم تناسب بين زمانِ حال و فيلم‌ها؛ عدم تناسب بين تاريكي سالن سينماي با هواي تهويه شده و صندلي‌هاي آبي تيره يا قرمز با ميدان سن‌پل (معادل آمريكايي جنبش تسخير وال‌استريت) و هزاران آدم كه شب‌ها و روزهايشان را در چادرهاي برپا كرده در دل اين ميدان مي‌گذراندند. بيننده سينما اگر نتواند اعتراض‌هاي جهاني به بحراني كه دامن‌گير زندگي آدم‌هاي عادي‌اي مثل من و شما شده را ببيند، چطور مي‌تواند دنياي پيچيده‌تر و پررمز و رازتر روي پرده را ببيند؟
هر روز به شكل شكنجه‌آميزي با اين پرسش آغاز مي‌شد: «چرا بايد بروم سينما؟»

Lupino’s No. 5 Checked Out

Sunday, September 16, 2012

Notes On Kathryn Grayson

به‌یادِ کاترین گِری‌سون

یكی از بزرگ‌ترین ایرادهای نوستالژی در ادبیات سینمایی این است كه نسل جدید تصور خواهد کرد بسیاری از فیلم‌های گذشته كه نویسنده‌های قدیمی با ستایش از آن‌ها یاد می‌کنند صرفاً به خاطر داشتن نقش مهمی در خاطره آنها و پیوند میان تجارب شخصی‌شان با هنر سینما حائز اهمیتند. اما بسیاری از این فیلم‌ها، خارج از این دنیای شخصی – كه فقط می‌تواند برای خود نویسنده قابل استناد باشد، و نه دیگری – هویتی مستقل دارند و تردیدی نیست اگر زمان و مكان مناسب برای دیده شدن‌شان توسط نسل جدید فراهم شود، بی‌برو برگرد بیننده‌های امروزی و طرفداران خود را خواهند داشت. 

Friday, August 31, 2012

Mark Cousins Interviewed

Mark Cousins in Bristol

AD-LIB ON MEXICO
An interview with Mark Cousins



After spending 5 or 6 years writing, filming and editing The Story of Film, and after a year of traveling around the world to show this epic 15 hour documentary about the history of innovations in cinema, Mark Cousins, the Irish film-maker, is back in Edinburgh, his home town, to show his latest film, What is This Film Called Love?

Made while touring The Story of Film, during a three-day stay in Mexico City without a plan, this is a love letter to Mark’s hero, Sergei Eisenstein, as well as to other things he likes (beer, the Telluride Film Festival, kids...) or dislikes (the Pope, capitalism, ...).

Mark simply calls it a film about the nature of happiness. However, this is also a film that shows the possibilities of film-making in the digital age, its excitement, spontaneity, and poetic rapture. The low-budget or, more likely, no-budget What is This Film... which has cost only £10, provokes more thoughts and provides more visual pleasures than most of the 200 million dollar films on cinema screens today. This westerner twin brother of Jafar Panahi’s This Is Not a Film ignores the boundaries of an art form, crosses them and then it elevates them in order to capture the essence of an era which is, supposedly, too elusive to put on celluloid, or to transfer from reality to the virtual world of digital.

READ THE INTERVIEW AT KEYFRAME



Trailer:


Wednesday, August 29, 2012

Notes on Joseph M. Newman

جوزف اچ لوييس: زندگي سالم در فيلم سالم

لوگان شهر بسيار كوچكي است در ايالت يوتا؛ از آن شهرهايي كه آمريكايي هاي قديم به آن «شهر يك اسبي» مي‌گفتند؛ متشكل از يك خيابان اصلي و چند رديف خانه در دو طرف خيابان. اما همين شهر كوچك در اواخر سال‌هاي 1960 صاحب سه سالن سينما بوده كه خوراك جمعيت عموماً دانشجوي آن را فراهم مي كرده اند. (یکی از دوستان ايراني در سال‌هاي 1960 در لوگان دانشجو بود و روايتش از ملال در اين ولايت هميشه برايم الگويي از جبر جغرافيايي در سر بردن حوصله آدمي تا حد مرگ بود. راه حل آسان بود: نزديكي به نوادا باعث مي شد تا ملال لوگان، شهر بسيار مذهبي مورمون‌ها، را با زياده روي در همه چيز در ايالت از خدا بي‌خبر و همه‌چيز آزادِ آريزونا جبران كنند.)
هفتصد و يازده اوشن درايو
اما دو نكته باعث شد كه نام لوگان را هرگز فراموش نكنم. اول و مهم‌تر از همه، اختراع اينترنت و آزمايش آن براي بار اول بين دو طبقه از دانشگاه يوتاست كه مسير زندگي من و شما را براي هميشه عوض كرد و دوم جوزف ام نيومن (متولد 1909)، كارگردان آمريكايي متولد لوگان، كه مسير زندگي كسي را عوض نكرد ولي چند فيلم درجه يك به تاريخ سينما اضافه كرد كه باعث مي شود امسال، صد سالگي او، نياز به يادآوري داشته باشد.

Wednesday, August 8, 2012

Review of the Social History of Iranian Cinema

يادداشتي دربارۀ كتاب «تاريخ اجتماعي سينماي ايران» نوشتۀ حميد نفيسي

باعث حيرت و افسوس است كه از يكي از نام‌هايي كه در مطالعات سينماييِ امروز بارها تكرار شده و در بسياري موارد (سينماي تبعيد، سينماي خاورميانه) صاحب يكي از رساترين و قابل اطمينان‌ترين قلم‌ها بين محققين سينمايي در هرجايي از جهان است، يعني حميد نفيسي، اين‌قدر كم در منابع فارسي صحبت شده؛ آدمي كه به شهادتِ كتابِ عظيمِ تاريخ اجتماعي سينماي ايران پيوندي عميق با فرهنگ اين كشور دارد.
حميد نفيسي يكي از سنگين‌وزن‌هاي نظريۀ سينماست. ممكن است اين هفته كتابي دربارۀ فيلم‌سازان مهاجر آلماني در پاريس سال‌هاي 1930 بخوانيد و هفتۀ ديگر كتابي دربارۀ مفهوم سينماي «فراملي» و هيچ‌كدام از اين آثار بدون ارجاع به نوشته‌هاي نفيسي مقصودشان را كامل نمي‌كنند. پروفسور نفيسي ميان هويت ملي خودش و هويتي كه بعدها با انتخاب سرزمين دومش، آمريكا، ساخته، پيوندي برقرار مي‌كند كه به او اجازه مي‌دهد درك ژرفتر و تصوير واضح‌تري از مفهوم «خانه به خانه شدن» در سينما به خوانندگانش بدهد.

Friday, August 3, 2012

Guide to Vertigo Articles on This Blog

نتيجه راي‌گيري «بهترين‌هاي تاريخ سينما»ي مجلۀ سايت‌اندساوند، كه هر ده سال يك بار برگزار مي‌شود، اعلام شد و حالا فيلم برگزيدۀ منتقدان، بعد از پنجاه سال صدرنشينيِ همشهري كين، سرگيجۀ هيچكاك است كه در راي‌گيري ايراني سال 2009 در ماهنامه سينمايي فيلم قبلاً به صدر فهرست راه پيدا كرده بود. بررسي اين راي گيري و نتايج آن بماند براي بعد، اما از اين فرصت استفاده مي‌كنم براي معرفي منابعي كه در اين سايت، به زبان فارسي، دربارۀ سرگيجۀ هيچكاك وجود دارد:

Tuesday, July 24, 2012

Life of the Lifless: Gueule d'amour

TWO SEQUENCES FROM Gueule d'amour

Today’s “Image(s)” is from two sequences of Gueule d'amour, known in English as The Lady Killer. This story of a tragic love (a central theme for many poetic realist films of the 1930s) articulates Grémillon’s visual thinking, his style and his very peculiar way of representing the reality on screen. Two segments discussed here are from the short opening sequence, and a key sequence toward the end of the film which carry many similar spatial elements of the first.

The opening sequence: a text appears on the image and reveals the time of the story (1936) and the place (Orange). The music played on the credits, a string section flowing over a staccato-like orchestration of reeds, stops as the actual film begins. Still the duration of the shots and their juxtaposition follows the rhythmic pattern of the early score. The sense of unity within fragmented reality of the world arises from what has established during the credit and the very particular mood it has delivered.

Monday, July 23, 2012

Review of the Encyclopedia of Early Cinema

كتابِ رؤياها
مکانیزم پیش‌برندۀ سینما معمولاً با رویا دیدن مقایسه شده است. در دوره‌هایی از تاریخ سینما، فیلم‌ها این مفهوم را به شکلی آگاهانه به کار گرفته‌اند، مثل سینمای تجربی مایا درن یا موزیکال‌های هالیوود در دهه 1950. اما دوره‌ای در تاریخ سینما وجود دارد که شباهتي اساسي و ناخودآگاه با رؤیا دارد؛ شباهتی که هم از ظاهر فیلم‌ها، هم از تکنیک فیلم‌ها و هم از جایگاهِ آن‌ها در متنی که 116 سال را به شکلی پیوسته به هم پیوند می‌دهد برمی‌آید. این دوره، سینمای اولیه است که فیلم‌های محو و پر از خط و پارگی و جهش‌های ناگهانی نور در آن‌ها به رویا می‌ماند. رنگ‌های دستی آن‌ها که چندان دقتی در اجرا آن در کار نبوده مثل موجودی زنده از کناره‌های اجسام و آدم‌ها بیرون می‌زنند و گویی آن‌ها را «مشتعل» نشان مي‌دهد. فیلم‌ها ساده، اما تأثیر روانی آن‌ها بر مخاطبِ زمان خود بسی فراتر و ژرف‌تر از تأثیر فیلمی مثل Inception بر مخاطب امروزی بوده است. فیلم‌ها برای اولین بار به جاهایی سرمی‌کشیده‌اند که تماشاگر اولیه حتی تصور آن را در خیال خود نمی‌کرده است. سینما برای عده‌ای مثل داستان ارواح یا نمایش اشباح روی پرده بوده و آن‌ها را به حدی می‌ترسانده، به هیجان می‌آورده و یا بی‌خواب می‌کرده که تنها می‌توانیم بگوییم تأثیر سینما بر مخاطب، به خاطر آگاهی او از مدیوم و حتی امروز تسلط او بر آن، دهه به دهه کاستی گرفته و در هر دوران از شکل رویاوارش دورتر شده است.

Monday, July 16, 2012

Jean Grémillon's Lumière d’été



"Something's Rotten in the State of Denmark": Motherland, Occupation and Resistance in Jean Grémillon's "Lumière d’été"

Monday, July 9, 2012

Notes on The Innocents (1961)

به‌مناسبت انتشارِ نسخۀ «بلو رِي» بي‌گناهان
وحشتي كه با خود همراه مي‌كنيم

در گذر عمر مفهوم وحشت تغيير مي‌كند. آن‌چه تا ديروز مايه هراس بوده، امروز مضحك به نظر مي‌رسد و چيزهايي كه ديروز كاملاً معمولي به نظر مي‌رسيده‌اند امروز آدم را مي‌ترسانند. در واقع وحشت‌هاي آدم با بالا رفتن سنش بيش‌تر و بيش‌تر مي‌شود. يكي از معدود فيلم‌هايي كه هر دو صورت وحشت را يك‌جا به ما عرضه مي‌كند، يكي از زيباترين و ناچاراً ترسناك‌ترين فيلم‌هايي كه در اين سال‌ها ديده‌ام، بي‌گناهان (1961) جك كليتون بوده است. اين فيلم ريشۀ وحشت را در خود ما جستجو مي‌كند. از يك طرف،درست مثل اوهام دوران كودكي وحشت در اين فيلم از رقص آرام يك پرده در نسيم نيمه شب يا بازيگوشي سايه‌ها و ترس از محيطي ظاهراً عادي كه در دامنۀ نامحدود تخيل كودك به جهاني سراسر اسرار و راز بدل مي شوند، باز مي گردد و از طرف ديگر زني را در چارچوب‌هاي خشك عصر ويكتورين مي‌بينيم، بدون همراه، بدون مرد و در ظاهر وقف آموزش دو كودك خانواده‌اي اعياني در قصري قديمي. اما چه كسي مي‌داند در دورن اين بانوي خوش سيماي با وقار – با بازي وراي تصور دبورا كر – چه مي‌گذرد؟ وحشت‌هاي بزرگ‌سالان از اين جا مي‌آيند.

Saturday, June 30, 2012

Il Cinema Ritrovato: XXVI Edizione

Reports from Il Cinema Ritrovato film festival in Bologna, Italy, held from 23 to 30th of June, 2012.

Cans of two silents, The Red Dance and The First Born, waiting for projection in the lobby of Cinema Arlecchino, Bologna.

Sunday, June 17, 2012

Bass Noir: Champion 1949



An unseen poster for Champion (Mark Robson, 1949), designed by Saul Bass.
پوستر ديده نشده اي از قهرمان (مارك رابسن، 1949) با طراحي سال باس

Thursday, June 14, 2012

On Dubbing

 

اين مقاله به شكلي منطقي و روشن به بررسي زيان‌هايي مي‌پردازد كه از جانب دوبله متوجه روايت و يك‌دستي تجربۀ فيلم ديدن مي‌شود. تقريباً با همۀ ديدگاه‌هاي آن موافقم، منهاي كنايه‌اش به بعضي از قواعد غيررئاليستي سينما كه برخلاف ادعاي وات الزاماً بي‌معني يا پيش و پا افتاده نيستند.
مايکل وات متولد فيلادلفيا، استاد دانشگاه کلمبيا و استاد زبان انگليسي در اسپانياست. اين مقالۀ او در شمارۀ 29 مجلۀ قديمي و حالا فقط اينترنتي «برايت لايت فيلم ژورنال» (جولاي 2000) به چاپ رسيده است. ترجمه اين مقاله حدود شش يا هفت سال پيش براي شمارۀ ويژه دوبله در كتاب سال سينماي ماهنامۀ فيلم و به سفارش نيما حسني‌نسب انجام شده، اما به دلايلي كه حدس زدنش دشوار نيست نيما اين مقاله را در پرونده ستايش‌آميزش از دوبله استفاده نكرد. بعدها ماهنامۀ هنر در سال 1386 آن را چاپ كرد و اخيراً در يكي از اولين مجموعه‌هاي نسبتاً «ضددوبله» ادبيات سينمايي ايران در ماهنامه 24 تجديد چاپ شد. شخصاً بايد اعتراف كنم دوبله را به هيچ صورتي نمي‌توانم تحمل كنم و در حال حاضر كوچك‌ترين ضرورتي براي تدوام آن در سينما نمي‌بينم. البته سينماي تجاري مقتضيات خودش را دارد و هنوز مردم ترجيح مي‌دهم فيلم را دوبله شده ببينند تا با زيرنويس. همين‌طور مي‌توانم حدس بزنم اگر دوبله حذف شود بيش‌تر منتقدان سينمايي ايران كارشان را از دست خواهند داد، بنابراين بعيد است در سال‌‌هاي آتي بساط دوبله برچيده شود.

دوبلاژ و لطمه به تجربۀ سينمايي  
شما به زبان من حرف مي‌زنيد؟
مايکل وات      

بين دوستداران سينما امروزه توافقي کامل دربارۀ پديدۀ رنگ کردن کامپيوتري فيلم‌‌هاي کلاسيک وجود دارد و همه متفق‌القولند که اين عمل جنايتي در حق اثر هنري است. سينما دوستان، منتقدان و هنرمندان با هم صدايي کامل در اين مورد تقريباً ريشه اين کار دور از خِرَد را خشکانده‌اند.
همين‌طور جامعۀ سينمايي به مثله کردن فيلم‌هاي وايداسکرين براي عرضه ويدئويي يا نمايش در تلويزيون که اصطلاحاً Pan & Scan گفته مي‌شود و کادر اصلي فيلم را نابود مي‌کند اعتراضي يکسان داشته‌اند؛ يا کوتاه کردن زمان فيلم‌ها در پخش تلويزيوني براي قطع‌هاي مربوط به آگهي و جور کردن زمان برنامه‌ها و از اين دست لطمات.
همۀ اين کارها نابخشودني‌اند اما چيزي وجود دارد که از تمام اين موارد بدتر است و در آمريکا هنوز وجود دارد. اين گناه كبيره دوبله فيلم است.

Wednesday, June 6, 2012

Three Significant Films of the Year for 24 Monthly


ماهنامه بيست و چهار از من خواست سه فيلم «مهم» سال انتخاب كنم. اين سه فيلم انتخاب‌هاي من بودند و چند خطي اجازه داشتم دلايل اهميت اين فيلم‌ها را توضيح بدهم:

معماهاي ليسبون (رائول روئِس)
272 دقيقه وقت داريد حركت تدريجي نور خورشيد را روي برگ‌هاي سبز حيات‌ خلوت قصرهايي در ليسبون نظاره كنيد، يا به اين فكر بيفتيد كه ثبات شخصيت‌ها در هنر سينما و اين‌كه هركدام واجد ويژگي‌هايي مشخص و ثابتند آيا يك اشتباهِ فني و دست و پا گير در هنر سينما نبوده؟ چه مي‌شود اگر شخصيت‌ها هر نيم ساعت يا يك ساعت تغيير حالت و تغيير شخصيت بدهند؟ آيا معماهاي ليسبون مي‌توانست هم‌چنان بعد از چهار ساعت و نيم پرسه در صومعه‌ها و قصرها ادامه پيدا كند؟ تصور من اين است كه معماهاي آن براي ادامه يافتن تا روزهاي متمادي كافي بود. معماهايي كه مثل معماي بزرگ - هنر سينما - هرگز پاسخي روشن پيدا نمي‌كنند.

Friday, May 11, 2012

Shoeshine

Still: John Gutmann (1905–1998)

Motion: The Band Wagon (1953); Vincente Minnelli (1903-1986)

Thursday, May 10, 2012

All Girls Are Called Niña

In 1946 a campy version of the Broken Blossoms (D. W. Griffith, 1919) provided the material for a number in Vincente Minnelli's The Ziegfeld Follies, in which a setting of a London Street, standing on one of the sound stages which had been used in The Picture of Dorian Gray, becomes the set for the new musical. [1]

Up to this point, Minnelli was constantly referring to cinema in his films, but from this particular number on, it seems as if he is taking the liberty in directly quoting other films. His next musical project, The Pirate (1948), is another homage, this time to the Swashbuckler films of silent cinema, or precisely, what Minnelli envisioned of Douglas Fairbanks gymnastics and John Barrymore canned ham.[2]

Friday, May 4, 2012

"Movie" Pantheon


I found this English version of Sarris' Pantheon on the Movie Reader, a book edited by Ian Cameron (London, 1972). Put together to give a taste of magazine's "politics" and strategies in 1962, when it originally appeared, the list contains many surprises:

  • John Ford of 1962 is only very talented, meaning The Man Who Shot Liberty Valence is no more than the work of a "very talented" person!
  • Hallelujah for inclusion of Argentinean Hugo Fregonese. 
  • Richard Breen wrote some average screenplays and directed only one film in 1957. How his name made it to the "talented" list, one has to see Stopover Tokyo.
  • Shirley Clarke and John Cassavetes are only competent or ambitious. Movie fails to see the new directions in American cinema.
  • Cy Endfield and Terence Fisher belong to "The Rest." No respect for commercial cinema and genre masters.
  • Sarris' "Less than Meet the Eyes" and "Strained Seriousness" are Movie's "Very Talented" filmmakers.
Explore the British Pantheon:

Thursday, May 3, 2012

Paris Reimagined by Vincente


Paris appears, but all its color has been drained. It's a fickle city that will falsely enchant, then mock you. Suddenly the color is harshly splashed into the image and the spirit of the city is evoked. We [Minnelli and Preston Ames] used two identical  sketches except that one is in black and white and the other in color-placed at an angle so that they're reflected in the center black glass mirror through which we were shooting. The black and white sketch was first lighted, then gradually the color sketch comes into existence - Gene [Kelly] standing in front of it-as each segment of color is splashed onto the image to suggest the spirit of the city.

Monday, April 30, 2012

The Matter of Design

Southbank, London, April 2012. ©Ehsan Khoshbakht
Vincente Minnelli & the matter of design, today on MUBI's Notebook.

Saturday, April 28, 2012

The Art of Joe McElhaney


If I want to single out one book, among what's been written so far, on cinema of Vincente Minnelli, my choice, without any doubt, would be Vincente Minnelli: The Art of Entertainment, edited by Joe McElhaney. Jonathan Rosenbaum gives a good set of reasons why this book is important, which can be read here.

Mr. McElhaney, an associate professor in the Film and Media Studies at Hunter College, has brought together every imaginable name in the Minnelli's realm, under one colorful roof to map the critical changes in the reading of Minnelli's cinema since 1960s.

Thursday, April 26, 2012

Raymond Durgnat on "Bells Are Ringing"

 

This essay is from March 1973 issue of Film Comment. The current copyright holder is © Raymond Durgnat Estate (Kevin Gough-Yates) and it's been published here with their kind permission. Visit the official website of Raymond Durgnat estate here.


Alongside the generally accepted trio of classic post-war musicals—On the Town, Singing in The Rain, The Band Wagon—l’ve long wanted to range a fourth: Give a girl a break. Between these and honorable third-line material like The Pirate, Summer Holiday, Funny Face and Kiss Me Kate l’d place some which grapple, more or less ruefully, with some post-war disillusionments: It’s Always Fair Weather, maybe The Girl Most Likely (Mitchell Leisen, 1958), Three For The Show (H. C. Potter, 1955) and The Girl Can’t Help It, and Certainly Bells Are Ringing (if one classes it as a musical rather than as a comedy with musical numbers).

My record-sleeve summarizes the plot thus: “Ella Peterson (Judy Holliday) has never met Jeff Moss (Dean Martin) but has fallen in love with him while handling his calls at Susanswerphone, a telephone answering service which she runs with her cousin, Sue.” The partners personify the alternative attitudes which are positive and negative poles of the film’s morality. Ella is always sympathizing with the unseen clients for whom she takes and leaves messages. Sometimes, not content with worrying, she quits her switchboard to do what she can to help. Sue, older and more wearied, reproaches her for worrying, for getting involved.

Friday, April 20, 2012

Yolanda's Dream

Jane Feuer examines the interchangeability of 'reality' and 'dream' in one of the best sequences of Yolanda and the Thief

The ultimate synthesis of the musical consists in unifying what initially was imaginary with what initially was real. Musicals may project the dream into the narrative, implying a similar relationship between film and viewer. The dream resolution, the resolution of the film, and leaving the theater tend to occur within a very short time span. For a little while after seeing a musical, the world outside may appear more vivid; one may experience a sudden urge to dance down the street. The feeling of not knowing quite which world one is in may be evoked within the film as well. Peter Wollen says that, in Hollywood films, everything shown belongs to the same world and complex articulations within that world flashbacks are carefully signaled and located.

Thursday, April 19, 2012

Art of Entertainment

Humphrey Bogart and Ira Gershwin entertaining the very little Liza Minnelli at Minnelli's.

Tuesday, April 10, 2012

Minnelli Loves...


In Mr. Richard Dyer’s introduction to the season of Minnelli which took place at National Film Theatre, someone asked about the influences on Minnelli’s cinema. It was near the end of the Q&A session, and memories couldn’t sever us well to point out that most of the directors who made an impact on Minnelli, were, as a matter of fact, European ones. If we want to bring up just one name, whose style and ideas can predict a great part of Minnelli’s career, that would be the painter, poet, designer, filmmaker Jean Cocteau. It’s tempting to see most of Minnelli’s film as variations of Blood of a Poet, made by Cocteau in 1930.

Monday, April 9, 2012

Vincente Minnelli Books


A Pictorial Bibliography of Vincente Minnelli (1959-2010)
If you want to enlarge or save any of these pictures, just click on the slideshow.

Sunday, April 8, 2012

Undercurrect#2

Second part of Minnelli's reminiscing of how he worked with Katherine Hepburn, Robert Mitchum and Robert Talylor in his only film noir, Undercurrent (1946). Part one can be reached here.

Yet, as Kate and I were becoming good friends, I discovered that my cordial relations with Bob Taylor were in danger of deteriorating. He'd taken my chronic vagueness as disinterest, I suppose, and though he never voiced any complaints, I was aware of his dissatisfaction. Bob's wariness, that I was throwing scenes to Kate, ended when he discovered how effective he was being in the picture.

His performance helped us prolong the denouement. Though Bob had gotten over his pretty boy reputation, you still couldn't disguise his charm. The audience simply wouldn't take him for a murderer...until that climactic scene with his brother. The mask was stripped, and his psychopathic character was finally revealed. I started mulling over the scene, to see if I could supply it with a new approach.

Saturday, April 7, 2012

Undercurrent#1

Hepburn and Taylor - Shadow of Mitchum

Undercurrent was one of the few Minnelli's films, outside his familiar territory of musical, melodrama and comedy. Surprisingly, it was a film noir. Probably one of the oddest films in Minnelli's career, it still bears some of key themes of Minnelli's world, especially those related to the darker side of him. Last night's screening of Under the Clock [US: Clock] at NFT, showed how ready was Minnelli for noir genre in the 1940s. In Under the Clock, there is a scene when newly married couple enter a run-down bar, where a mad woman and a loquacious drunk, in a low-key photography, talk about un-Americans, madness, corruption and "dogs" which is a disturbing scene, almost like a mistake, in a sweet melodrama. I thought that scene can be approached as an equivalent of Halloween sequence of Meet Me in St. Louis, made one year earlier, where a sudden destruction of the dream world shocks the Minnelli's characters. Here, from his autobiography, I Remember It Well, Minnelli, charmingly, tells the story of how he worked with three major stars in Undercurrent. This is part one of his memoirs about Undercurrent. Film will be shown tomorrow (8 April, 18:30) at NFT, and the second screening is 18 April, 20:40.

Bob Mitchum feels it was fiscal collusion between the studio and David Selznick, to whom he was under contract that brought him the part. For he admits he was never comfortable in the role of the sensitive Michael.

But Bob didn't need the later-developed Mitchum swagger to convey his innate strength. He's always underestimated his ability.

I can't deny that Selznick was being paid $25,000 a week to loan out Bob for my picture, and getting the same amount for a second Metro picture, Desire Me, which Bob was shooting in the afternoon. On top of this, Bob was working at night on The Locket at RKO. "I worked the three pictures for twenty-six straight days," Bob remembers. "We'd shoot all night at RKO, then I'd report for Undercurrent from seven in the morning until noon, when I'd be flown to Monterey to work all afternoon on the picture with Greer Garson." No wonder he became famous for his sleepy eyes.

Friday, April 6, 2012

On An American In Paris [repost]




مقاله زير واكنش من به يادداشت ديويد تامسون درباره يك آمريكايي در پاريس در كتاب Have you seen? است كه پيش‌تر در شماره 401 ماهنامه فيلم چاپ شده است.
يـك آمـريـكـايـي در پـاريــس: شـور عـشـق و خـلسـۀ هـنـر
آقای دیوید تامسون در کتاب مستطاب «اونو دیدی؟...پیش درآمدی شخصی بر هزار فیلم» که به تازگی منتشر شده و به شهادت مقدمه‌اش حاصل سال‌ها تلاش، دو دلی و از این ناشر به آن ناشر رفتن مولف است در یادداشتی بر یک آمریکایی در پاریس (وینسنت/وینچنته مینلی،1951) و ضمن مقایسۀ آن با کفش‌های قرمز (مایکل پاول و امریک پرسبرگر،1948) به این نتیجه می‌رسند که با یکی از فراموش شدنی‌ترین موزیکال‌های عصر طلایی روبروییم. تامسون در همان خط اول، فرضیۀ "هنر برای هنر" فیلم را به پرسش می گیرد (تلفیق نیش و کنایۀ انگلیسی با نقد مارکسیستی!)، اگر اصولاً چنین فرضی درباره یک آمریکایی در پاریس قابل طرح باشد.
آن چه در یک آمریکایی در پاریس – لااقل از نگاه ما – به عنوان هستۀ مرکزی فیلم دیده می‌شود، تفسیر هنر از هنر (یا هنر دربارۀ هنر و نه برای هنر) است. موضوع آن دشواری آفرینش هنری از خلال تلاطم زندگی، تضاد میان آرمان‌ها و ایده‌آل‌های هنر با تنگناها و مرزهای زندگی حقیقی است که به طور مساوی بین دو شخصیت ایده آلیست فیلم تقسیم شده است، یکی خوش بین و سرزنده که موسیقی در سرشت اوست (جین کلی) و دیگری شخصیتی بدبین (اسکار لِیونت) که به عنوان یک آهنگساز و رهبر، تصویری آکادمیک از هنر را به نمایش می گذارد؛ در حالی که هر دوی آن‌ها به شدت وابسته به یکدیگرند. تامسون فیلم را کپی شده از ایده و میزانسن کفش‌های قرمز می‌داند، از یک سو کفش‌های قرمز را منازعه میان شور عشق و خلسۀ هنر می‌داند و از سوی دیگر یک آمریکایی در پاریس را دربارۀ رابطۀ هنر و جلوۀ دکوراتیو و نمایشی آن می خواند و تبلور این ذهنیت را در سکانس بالۀ هر دو فیلم جستجو می کند. در یکی درامی پرشور را تشخیص داده و در دیگری لحن سرد کارگردانی شیفتۀ جلوۀ موزه‌ای امپرسیونیست‌ها.

Thursday, April 5, 2012

Minnelli's Jazz Portraits


Recently attended a screening of Vincente Minnelli's I Dood It (1942) at National Film Theatre, I was amazed by its dedication to jazz music of the early 1940s. I felt one of the subtexts of the film is the transition from popular big band music to a more personal, wilder and challenging jazz which is soon about to happen in Minton's club. Though there is no reference to revolutionary bop music in I Dood It, the sharp contrast between early scenes in Jimmy Dorsey's MGM style club with its white sets, and overdecorated space with the last numbers played by Hazel Scott and Lena Horne alludes a change in life-style and art in which main characters with their social differences can reunite.

In the "segregated" concept of placing the musical numbers, when the it comes to the "black" numbers, sets are minimalist, or even empty, hence the emphasis has been put on music. The walls of Jericho in a number near the end of the film is a painted paperboard, but the manner in which the musicians are shown, the sound, choreography and dazzling camera movements create the complete space, as if Charlie Parker is rising from the ashes of big bands to give birth to a new sound and a new black identity.