Saturday, June 30, 2012
Sunday, June 17, 2012
Thursday, June 14, 2012
On Dubbing
اين مقاله به شكلي منطقي و روشن به بررسي زيانهايي ميپردازد كه از
جانب دوبله متوجه روايت و يكدستي تجربۀ فيلم ديدن ميشود. تقريباً با همۀ ديدگاههاي
آن موافقم، منهاي كنايهاش به بعضي از قواعد غيررئاليستي سينما كه برخلاف ادعاي
وات الزاماً بيمعني يا پيش و پا افتاده نيستند.
مايکل وات متولد فيلادلفيا، استاد دانشگاه کلمبيا و استاد زبان
انگليسي در اسپانياست. اين مقالۀ او در شمارۀ 29 مجلۀ قديمي و حالا فقط اينترنتي «برايت
لايت فيلم ژورنال» (جولاي 2000) به چاپ رسيده است. ترجمه اين مقاله حدود شش يا هفت
سال پيش براي شمارۀ ويژه دوبله در كتاب سال سينماي ماهنامۀ فيلم و به سفارش نيما
حسنينسب انجام شده، اما به دلايلي كه حدس زدنش دشوار نيست نيما اين مقاله را در
پرونده ستايشآميزش از دوبله استفاده نكرد. بعدها ماهنامۀ هنر در سال 1386 آن را
چاپ كرد و اخيراً در يكي از اولين مجموعههاي نسبتاً «ضددوبله» ادبيات سينمايي ايران
در ماهنامه 24 تجديد چاپ شد. شخصاً بايد اعتراف كنم دوبله را به هيچ صورتي نميتوانم
تحمل كنم و در حال حاضر كوچكترين ضرورتي براي تدوام آن در سينما نميبينم. البته
سينماي تجاري مقتضيات خودش را دارد و هنوز مردم ترجيح ميدهم فيلم را دوبله شده
ببينند تا با زيرنويس. همينطور ميتوانم حدس بزنم اگر دوبله حذف شود بيشتر
منتقدان سينمايي ايران كارشان را از دست خواهند داد، بنابراين بعيد است در سالهاي
آتي بساط دوبله برچيده شود.
دوبلاژ و لطمه به تجربۀ سينمايي
شما به زبان من حرف ميزنيد؟
مايکل وات
بين دوستداران سينما امروزه توافقي کامل دربارۀ پديدۀ رنگ کردن
کامپيوتري فيلمهاي کلاسيک وجود دارد و همه متفقالقولند که اين عمل جنايتي در حق
اثر هنري است. سينما دوستان، منتقدان و هنرمندان با هم صدايي کامل در اين مورد
تقريباً ريشه اين کار دور از خِرَد را خشکاندهاند.
همينطور جامعۀ سينمايي به مثله کردن فيلمهاي وايداسکرين براي عرضه
ويدئويي يا نمايش در تلويزيون که اصطلاحاً Pan & Scan گفته ميشود و کادر
اصلي فيلم را نابود ميکند اعتراضي يکسان داشتهاند؛ يا کوتاه کردن زمان فيلمها
در پخش تلويزيوني براي قطعهاي مربوط به آگهي و جور کردن زمان برنامهها و از اين
دست لطمات.
همۀ اين کارها نابخشودنياند اما چيزي وجود دارد که از تمام اين موارد
بدتر است و در آمريکا هنوز وجود دارد. اين گناه كبيره دوبله فيلم است.
Monday, June 11, 2012
Wednesday, June 6, 2012
Three Significant Films of the Year for 24 Monthly
ماهنامه بيست و چهار از من خواست سه فيلم «مهم»
سال انتخاب كنم. اين سه فيلم انتخابهاي من بودند و چند خطي اجازه داشتم دلايل
اهميت اين فيلمها را توضيح بدهم:
معماهاي ليسبون (رائول روئِس)
272 دقيقه وقت داريد حركت تدريجي نور خورشيد را
روي برگهاي سبز حيات خلوت قصرهايي در ليسبون نظاره كنيد، يا به اين فكر بيفتيد
كه ثبات شخصيتها در هنر سينما و اينكه هركدام واجد ويژگيهايي مشخص و ثابتند آيا
يك اشتباهِ فني و دست و پا گير در هنر سينما نبوده؟ چه ميشود اگر شخصيتها هر نيم
ساعت يا يك ساعت تغيير حالت و تغيير شخصيت بدهند؟ آيا معماهاي ليسبون ميتوانست
همچنان بعد از چهار ساعت و نيم پرسه در صومعهها و قصرها ادامه پيدا كند؟ تصور من
اين است كه معماهاي آن براي ادامه يافتن تا روزهاي متمادي كافي بود. معماهايي كه
مثل معماي بزرگ - هنر سينما - هرگز پاسخي روشن پيدا نميكنند.
1 comment:
Labels:
Fa,
Listing,
Mark Cousins,
Raoul Ruiz,
Werner Herzog
Posted by
Ehsan Khoshbakht
at
4:17 PM
Friday, June 1, 2012
Introduction to Alain Resnais (by Jonathan Rosenbaum)
گنجهاي پنهان شاعرِ عواطف و خاطره
جاناتان
رُزنبام
آلن رنه
بیگمان یکی از بزرگترین کارگردانانِ در قیدحیاتِ ماست و در عین حال، به دلایل
مختلف، یکی از دشوارترينها براي بررسي.
او جهانيترين چهرۀ موج نوی فرانسه بود،
حداقل در فيلمهاي اولش (به خصوص هیروشیما عشق من، سال گذشته در مارینباد،
جنگ تمام شده است، دوستت دارم دوستت دارم و پروویدانس) اما
در ادامه به یکی از فرانسویترین کارگردانانِ فرانسوی بدل شد (نه فقط با نمونههای
آشکاری مانند عموی آمریکایی من، استاویسکی، مِلو، همان
ترانۀ آشنا، نه روی دهان و علفهای وحشی بلکه حتی با فیلمهایی
که از دستمایههای انگلیسی یا تا حدودي آمریکایی گرفته شده بودند، مانندِ میخواهم
به خانه بروم، دود کردن، دود نکردن، ترسهای خصوصی در مکانهای
عمومی). حتی قبل از اینکه به سراغ ساخت فیلم بلند برود، بزرگترین فیلمهای
تاریخ سینما را در مورد استعمارگری و نژادپرستی (مجسمهها هم میمیرند)،
اردوگاههاي مرگ (شب و مه)، پلاستیک (ترانه استیرن) و کتابخانه (تمام
خاطرات جهان) را ساخت. یکی از شخصیترین کارگردانان مدرن است اما هرگز پای
فیلمنامههای خودش را امضا نمیکند. همينطور مشهور است براي اين كه يكي از
خجالتيترين سينماگران تاريخ است، تا آن حد كه يكبار کلر دنی به من گفت رنه همیشه
ترجیح میدهد خودش را پشت فیلمنامهنویسهايش پنهان كند. او یکی از بزرگترین
منتقدان و مورخانِ سینماست؛ با اینکه هرگز هیچ اثر چاپ شدهاي در اين زمينه
نداشته است؛ به خصوص وقتي به خاطر بياوريم كه چطور درسهايي درباب هیچکاک و لويي
فویاد در سال گذشته در مارینباد به ما ميدهد؛ يا دربارۀ ارنست لوبیچ در استاویسکی،
و يا دربارۀ موزیکالهای متروگلدوينمير در نه روی دهان و اين مثالها را
ميتوان همينطور ادامه داد. اغلب این شاعرِ عواطف و خاطره را با یک روشنفکر
اشتباه میگیرند (شاید به این خاطر که فرانسوی است) یا از سورئالیست بودن او غافل
ميمانند. اما قطعاً بخشی از پرمایگیِ فیلمهایش از آنجا میآید که جدا از
زیبایی و احساسات نهفته در آنها، بسیاری از گنجینههای ارزشمند آثارش پنهانند و
به آسانی به چشم نمیآیند.
Subscribe to:
Posts (Atom)







