كتابِ رؤياها
مکانیزم پیشبرندۀ سینما معمولاً با رویا دیدن
مقایسه شده است. در دورههایی از تاریخ سینما، فیلمها این مفهوم را به شکلی
آگاهانه به کار گرفتهاند، مثل سینمای تجربی مایا درن یا موزیکالهای هالیوود در
دهه 1950. اما دورهای در تاریخ سینما وجود دارد که شباهتي اساسي و ناخودآگاه با رؤیا
دارد؛ شباهتی که هم از ظاهر فیلمها، هم از تکنیک فیلمها و هم از جایگاهِ آنها
در متنی که 116 سال را به شکلی پیوسته به هم پیوند میدهد برمیآید. این دوره،
سینمای اولیه است که فیلمهای محو و پر از خط و پارگی و جهشهای ناگهانی نور در آنها
به رویا میماند. رنگهای دستی آنها که چندان دقتی در اجرا آن در کار نبوده مثل
موجودی زنده از کنارههای اجسام و آدمها بیرون میزنند و گویی آنها را «مشتعل» نشان
ميدهد. فیلمها ساده، اما تأثیر روانی آنها بر مخاطبِ زمان خود بسی فراتر و ژرفتر
از تأثیر فیلمی مثل Inception بر
مخاطب امروزی بوده است. فیلمها برای اولین بار به جاهایی سرمیکشیدهاند که
تماشاگر اولیه حتی تصور آن را در خیال خود نمیکرده است. سینما برای عدهای مثل
داستان ارواح یا نمایش اشباح روی پرده بوده و آنها را به حدی میترسانده، به
هیجان میآورده و یا بیخواب میکرده که تنها میتوانیم بگوییم تأثیر سینما بر
مخاطب، به خاطر آگاهی او از مدیوم و حتی امروز تسلط او بر آن، دهه به دهه کاستی
گرفته و در هر دوران از شکل رویاوارش دورتر شده است.
