با اين وجود هميشه درسهايي براي يادگرفتن از ايبرت وجود
داشت، به خصوص اگر نوشتن براي روزنامه و يا مجلههاي با گرايشهاي عامهپسند
كارتان باشد. مثلاً طوري كه ايبرت داستان فيلم را بازگو ميكرد، هم داستان تعريف
كردن بود (كه از نظر من هميشه اتلاف كاغذ بوده) و هم تحليل (كه ايبرت آن را با
ظرافتي در خور انجام ميداد). او همچنين فيلمنامهنويس يكي از شوكهكنندهترين
فيلمهايي است كه در سالهاي جدي گرفتن علاقهام به سينما دادم، فيلمي با نام آنسوي
درۀ عروسكها، ساختۀ سلطان فيلمهاي «لُختي» مستقل آمريكايي، راس ماير. فيلمنامهاي
«كيچ»، هوشمندانه، بيپروا و مضحك كه مقدمهاي بود براي افسارگسيختگي هاليوود در
نمايش سكس.
در نهايت ميتوان به كتابهاي ايبرت اشاره كرد كه يكي از آنها،
اسكورسيزي به روايت ايبرت، در ايران چاپ شده و من مقدمهاي براي انتشار آن
در زمستان 1389 نوشتم كه قبلاً در اين وبلاگ منتشر شده و به مناسبت مرگ ايبرت
دوباره آن را تكرار ميكنم:

