Tuesday, 30 April 2013

Grémillon: Documents



The Edinburgh Film Festival has announced a tribute to French director Jean Grémillon whose films was the subject of a hugely revealing retrospective at Il Cinema Ritrovato (Bologna, 2012), and later a three DVD boxed-set of the major films was released by Criterion.

Last July, shortly after the retrospective in Bologna, I updated one of my older essays and posted on MUBI Notebook which can be accessed here. During the research process for that piece and other Grémillon articles (mostly written in Farsi/Persian) I collected some documents, mostly covering the reception of his films in English language countries.

Here, you have uploads of some of those documents and I hope in future I can add more scans and other assorted materials to this blog that might help any Grémillon researcher or aficionado. I hope the Edinburgh revival puts this exceptional, poetic filmmaker in the place he truly deserves and sheds light on one of the most neglected careers in history of French cinema that in some respects seems as accomplished as those of Renoir's and Duvivier's.

Saturday, 27 April 2013

Stella Stevens on Sam Peckinpah

در شمارۀ 346 ماهنامۀ فيلم، ويژۀ بهار 1385، مجموعه‌اي كه براي ماه‌هاي مديد مشغول تدارك آن بودم و دومين مجموعه‌ام دربارۀ يك فيلم‌ساز (بعد از ژاك تاتي) منتشر شد و ركورد حجم پرونده‌هاي ماهنامۀ فيلم را با اختصاص يافتن پنجاه صفحه به آن شكست: سام پكين‌پا!
به جز نوشتن دربارۀ تك‌تك فيلم‌ها و همكاران پكين‌پا و زندگي او و آثارش و ترجمه سه يا چهار مقاله (كه شامل آثار خوبي از جيمز كيتسز و پالين كيل مي‌شد)، مقاله انتخابي من نقدي تحليلي بر اولين فيلم پكين‌پا همراهان مرگ‌بار بود.
بقيه مطالب را نويسندگان ماهنامۀ فيلم نوشتند كه من دخالتي در انتخاب آن‌ها نداشتم و به جز مقالۀ نيما حسني‌نسب دربارۀ فيلم گريز كه حدود دو سال قبل از آن پرونده به خواهش من براي يك برنامۀ مرور بر آثار پكين‌پا در دانشگاه فردوسي مشهد نوشته شده بود، باقي مطالب (با نوشته‌هايي از ايرج كريمي، هوشنگ گلمكاني، حميدرضا صدر، حسين معززي‌نيا و ديگران) توسط هوشنگ گلمكاني گردآوري شد.
هيچ شخص ديگري به جز من و گلمكاني در تداركات چند ماهه آن مجموعه نقشي نداشت. اما مانند فيلم‌هاي پكين‌پا اجساد قربانيانِ يك كشتار هميشه به دست لاشخورهايي مي‌افتند كه بعد از فرو نشستن غبار به مسلخ مي‌رسند و در اين دنياي خارج از قاعده مرزي بين توهم و واقعيت براي اين هميشه ديررسيدگان وجود ندارد.
تا به حال دو مدرك از اين مجموعه در اين جا منتشر شده است (يادداشتي دربارۀ اين گروه خشن و مقاله‌اي از پالين كيل) و به مرور بخش‌هاي ديگري از آن را منتشر مي‌كنم كه با هم حجمي برابر با يك كتاب دارد.



گفت‌وگو با استلا استيونس دربارۀ سام پكين‌پا

هر ده سال يك بار مجلة سايت‌اند‌ساند از فيلمسازها و منتقدان دربارة بهترين فيلم‌هاي عمرشان نظرسنجي مي‌كند. در 1992 دو نفر، من [توني ماكلين] و يك منتقد ژاپني، حماسة كيبل هوگ را در فهرست‌مان جاي داده بوديم. اما ظاهراً شما در زمان ساخت فيلم با سام پكين‌پا مشكلاتي داشتيد؟

Houshang Kavousi by Ahmad Amini

عكس از ميترا محاسني

در شمارۀ اردیبهشتِ ماهنامۀ فیلم، احمدامینی مقاله‌ای کوتاه و فراموش‌نشدنی نوشته دربارۀ دکتر امیرهوشنگ کاوُسی، که در دورۀ دانشجویی استاد او بوده است. دو سه قسمت از مقاله به طور مشخص تأثیر عجیبی برمن گذاشت و به احترام عمیقی که برای هوشنگ کاوُسی قائل بودم بیش از پیش افزود:

«پاییز سال ۱۳۵۱ در نخستین جلسه درس تاریخ سینمای رشته تولید مدرسه عالی تلویزیون و سینما، پس از سال‌ها آشنایی با نوشته‌های دکتر کاوسی، بالاخره او را دیدیم. سرحال و شیک و خوش روحیه و جدی و متین و آقا. با شور و علاقه خاصی درس می‌داد. حضور در کلاس، جزوه‌نویسی و توجه دقیق به جزییاتی که از فیلم‌های بزرگ تاریخ سینما بیان می‌کرد، اصلی‌ترین خواسته‌اش از دانشجویان بود. چنان از گریفیث و مورنا و مکس لندر و اشترو‌هایم و... با احترام یاد می‌کرد که گویی این‌ها خدایان دنیایش هستند. درس‌هایش را با خاطراتی شخصی درهم می‌آمیخت و این گونه بود که عشق همراه با خضوع و خشوع در معبد سینما را به ما می‌آموخت. از برخورد‌هایش با بزرگان سینما تعریف می‌کرد و دانش و اعتماد به نفس‌اش این همه را برایمان باورپذیر می‌کرد.»

Saturday, 20 April 2013

A Guide to Lloyd Bacon



"I see that the public gets action. Some others may use motion pictures as a vehicle for a psychological study. I haven't that patience." -- Lloyd Bacon

One of classical Hollywood's contract director with a solid craftsmanship and great sense of economic in execution, Lloyd Bacon, was a prolific man of action, comedy and other fast-paced Warner dramas for nearly four decades. He virtually made 100 films that regardless of their varied qualities always convey that swinging pace associated with Warner' "tough" pictures and beyond. If one carefully sieve a career of 100 films, she or he will definitely come out with five or more films for keeps. As in the Bacon's enduring filmography I found 42nd Street, Footlight ParadeMarked Woman, Brother Orchid, San QuentinMoby Dick and the Invisible Stripes as examples of his great sense of timing, his eye for composition and flawless entertainment.

Lloyd Bacon's name usually evokes the memory of pre-code Hollywood and early talkies, as his best films were made during that era. However he is also one of the least exploitative figures of the pre-code films that might be mistaken for mediocrity. Aside from being one the best comedy/musical and action specialists on Warner lot, he was known for his good ability to guide actors, as some of the best films of Pat O’Brien, James Cagney and Ann Sheridan were tidily directed by Bacon.

Wednesday, 17 April 2013

John Ford in 12 Frames


فورد در دوازده نما: صف طويل خاكستري

The Long Gray Line
کارگردان: جان فورد؛ فیلم‌نامه: ادوارد هوپ؛ فیلم‌بردار: چارلز لاتون جونیور (و چارلز لنگ)؛ طراحان صحنه: رابرت پیترسون، فرانک تاتل. 1955، تکنی‌کالر، سینمااسکوپ ( نسبت 2.55 به 1)، 138 دقیقه، استودیوی کلمبیا. متوسط طول هر نما: 13 ثانیه. بازيگران: تايرون پاور (مارتين ماهر)، مورين اوهارا (مري اودانل)، دانالد كريسپ (پدر مارتين)، وارد باند (هرمان كوهلر).
***
صفِ طویلِ خاکستری اولين فيلم اسكوپ جان فورد و داستان نيم قرن از زندگي مارتين ماهر، مهاجر ايرلندي، در پادگان آموزشي «وست پوينت» است و ماجراي زندگي او را از ورودش به «وست پوينت» ، به ‌عنوان ظرف‌شور، تا دوران افسري، ازدواج، مربي‌گري و در نهايت جنگ جهاني دوم نشان مي‌دهد. اين فيلم كه يكي از تلخ‌ترين آثار فورد خوانده شده شايد تنها فيلم نظاميِ غير وسترنِ او باشد كه تضاد بين زندگي سربازان با فرصت‌طلبي سياست‌مداران را با صراحت كم‌سابقه و زباني گزنده روايت مي‌كند. در آن، تمام اجزاء واضح و حتي بديهي به نظر مي‌رسند (ارتش، خانواده و مسئوليت فردي) اما در واقع يكي از معدود فيلم‌هاي فورد است كه ريشه‌ها را زير سؤال مي‌برد؛ مرثيه‌اي است بر «روياي آمريكاييِ» يك ايرلنديِ كاتوليك؛ مرثيه‌اي است كه فورد براي خودش و ديگراني مثل خودش سروده است.

Thursday, 11 April 2013

Film Ads In Iran#31: Elvis

Fun in Acapulco

I was born in a family of six with two sisters close to my age who naturally became my playmates and fellow expeditionary. We discovered many things together and among the things we innocently loved there was Elvis. We had few Elvis films on VHS, but our favorite was a long anthology film of his Hollywood career, assembled and edited by Andrew Salt. Yes, the place was Islamic Republic of Iran and the time, 1990s when the country was slowly recovering from the devastation of a war.

Elvis Presley films were shown in Persian-dubbed version in the pre-revolutionary Iran, but there is no indication that he was as popular in Iran as other places in the world. The above picture and two more below are scans of Elvis film ads in Iran from that period.

To conceive what a weird and sometimes confusing melting pot was the film culture in Iran, I draw your attention to two other films promoted on the first ad (above), one for screening of Jerry Lewis' Leave It Up (who was bigger than Elvis or anyone else in Iran) and the other, quite surrealistically, promoting the Russian version of Hamlet by Grigory Kozinetsev which is indeed a masterpiece.

It can be interpreted as a sign of apathy toward the rock 'n' roll star, as the aforementioned ad introduces Fun In Acapulco as the Ursula Andress' new film ("who caught the world's attention by Dr. No," the ad reads) rather than leaning on Elvis as the major box-office drive of the film.

Monday, 8 April 2013

In Memoriam: Les Blank (1935-2013)


Les Blank, a fascinating individual and director of some remarkably personal documentaries passed away yesterday. I hardly have anything to say about him, at least worthy of his long and adventurous career, since I knew his ouvre only sporadically. However, I hope the stream of obituaries following his death would serve the purpose of shedding light on the career of  the man "whose sly, sensuous and lyrical documentaries about regional music and a host of other idiosyncratic subjects, including Mardi Gras, gaptoothed women, garlic and the filmmaker Werner Herzog, were widely admired by critics and other filmmakers if not widely known by moviegoers."

Here, I'll draw your attention to one of Blank's very early films, which happens to be one of the best jazz films produced under the umbrella of independent, ciné-vérité movement of the 1960s. Les Blank made many films about music, including The Blues Accordin' to Lightnin' Hopkins (1968), of course if one doesn't mention incorporating jazz and blues music in his non-musical films. During five tireless decades of film-making, the portrait of Dizzy Gillespie stands out as probably one of Blank's most accomplished cinematographic discovery of music and musical ideas.

Saturday, 6 April 2013

Cobwebs


Image 1 (from the top) from Les aventures de baron de Munchhausen (Georges Méliès, 1911). Image 2 from The Great Gabbo (James Cruze, 1929). Image 3 from The Diabolical Dr. Z (Jesús Franco, 1966) and image 4 of Mari-Cookie and the Killer Tarantula (Franco, 1998).

Friday, 5 April 2013

Scorsese by Ebert (RIP Roger Ebert)



راجر ايبرت، مشهورترين و بانفوذترين منتقد انگليسي‌زبان در تاريخ سينما، امروز درگذشت. آخرين نقد او را هفتۀ پيش خواندم بر آرگو، كه نمونه‌اي قابل پيش‌بيني بود از مشكل عمدۀ من با او و نويسندگاني (عموماً آمريكايي) هم‌چون او: فقدان هرگونه تعهدي وراي سرگرمي ، تكان خوردن احساسي و تقليل سينما به هنر بالا و پايين بردن انگشت شصت.
با اين وجود هميشه درس‌هايي براي يادگرفتن از ايبرت وجود داشت، به خصوص اگر نوشتن براي روزنامه‌ و يا مجله‌هاي با گرايش‌هاي عامه‌پسند كارتان باشد. مثلاً طوري كه ايبرت داستان فيلم را بازگو مي‌كرد، هم داستان تعريف كردن بود (كه از نظر من هميشه اتلاف كاغذ بوده) و هم تحليل (كه ايبرت آن را با ظرافتي در خور انجام مي‌داد). او همچنين فيلم‌نامه‌نويس يكي از شوكه‌كننده‌ترين فيلم‌هايي است كه در سال‌هاي جدي گرفتن علاقه‌ام به سينما دادم، فيلمي با نام آن‌سوي درۀ عروسك‌ها، ساختۀ سلطان فيلم‌هاي «لُختي» مستقل آمريكايي، راس ماير. فيلم‌نامه‌اي «كيچ»، هوشمندانه، بي‌پروا و مضحك كه مقدمه‌اي بود براي افسارگسيختگي هاليوود در نمايش سكس.

در نهايت مي‌توان به كتاب‌هاي ايبرت اشاره كرد كه يكي از آن‌ها، اسكورسيزي به روايت ايبرت، در ايران چاپ شده و من مقدمه‌اي براي انتشار آن در زمستان 1389 نوشتم كه قبلاً در اين وبلاگ منتشر شده و به مناسبت مرگ ايبرت دوباره آن را تكرار مي‌كنم:

Wednesday, 3 April 2013

Space in Film (A Lecture)



من براي سه دورۀ نسبتاً طولاني و فشرده در مشهد تدريس سينما را با نتايجي مقبول آزمودم. بار اول براي سي جلسۀ سه ساعته تاريخ سينما را از آغاز تا دهه 1960 در موسسه‌اي به نام آگاه‌فيلم درس دادم كه تجربه‌اي بسيار آموزنده براي خودم بود، اگر چه از نظر مالي فقط مدخلي تازه در كتاب اشتباهات زندگي‌ام بود. بار دوم زبان سينما را در جلساتي دربارۀ نما، رنگ، نور، فضا، تدوين و بقيه عناصر سينمايي در ده جلسه براي يك موسسۀ زنان شروع كردم كه بالطبع بيش‌تر شركت‌كنندگان خانم‌ها بودند و نشان دادند چقدر بيش‌تر از مردها آمادۀ درك درست و منطقي زبان سينمايند. بار سوم و آخر، در همان موسسه زنان و با گروهي كمابيش متشكل از شركت‌كنندگان دورۀ قبل ژانرهاي سينمايي را در ده جلسه درس دادم.
اين نوار صوتي جلسه فضا و معماري در سينماست از دورۀ دوم. طول جلسه‌ها مثل هميشه سه ساعت است (كه هميشه بين پانزده دقيقه تا نيم ساعت طولاني‌تر از پيش‌بيني اوليه به درازا مي‌كشيد، بدون اين‌كه شركت‌كننده‌اي جلسه را ترك كند.) شيوۀ هميشگي‌ام، مقدمه‌اي به مدت حدود بيست دقيقه بود، بعد نشان دادن اسلايدها و بعد نمايش تكه‌هاي از فيلم‌ها. متأسفانه در اين فايل صوتي اسلايدها و فيلم‌ها وجود ندارند، اما از روي نامشان مي‌توانيد به نوعي فيلموگرافي دربارۀ آن موضوع دست پيدا كنيد، و چه بسا كه بسياري از فيلم‌هاي اشاره شده در اين جلسه را پيشاپيش ديده‌ايد.

بخش اول

بخش دوم

Tuesday, 2 April 2013

Jesús Franco (1930-2013)


خسوس فرانكو، روباتِ فيلم‌سازِي اسپانيايي‌تبار و سلطانِ سينماي مدرن ردۀ B، سينماي «آشغال» اروپايي، سينماي «اكسپلويتيشن»، سينماي اروتيك و هر عنوان ديگري مبني بر سوء‌استفاده، اغراق و زياده‌روي در سينماي فراملي اروپا، امروز در 82 سالگي در مالاگاي اسپانيا درگذشت.
او نزديك به 200 فيلم در ژانرهاي مختلف و با نام‌هاي متفاوت و مستعار كارگرداني كرده است. بين آن‌ها جِس فرانك، جِس فرانكو، كليفورد براون، جي پي جانسن، لني هِيدِن، كندي كاستر، ديويد كون، ديو تاف، دن سايمن، فرانك هولمن، فرانكو مانرا در فيلم‌هاي بيش‌تري تكرار شده‌اند. اگرچه براي كارگرداني با وسوسه‌اي ابدي براي سكس و شكنجه، داشتن نامي مثل خسوس فرانكو به خودي خود به يك شوخي شبيه است (خسوس همان مسيح است و فرانكو، كه البته اسم رايجي در اسپانياست، نام ديكتاتور سفاك اسپانيايي است كه مهم‌ترين فيلم‌هاي خسوس همزمان با حاكميت او ساخته شد. من به تازگي فهميدم كه تلويزيون اسپانيا در دهه‌هاي 1970 و 1980 از نظر نمايش برهنگي در سطحي بالاتر از بقيه كشورهاي اروپايي بوده كه براي كشوري كاتوليك بسيار عجيب به نظر مي‌رسد. به نظر من بين اين پديده، ديكتاتوري فرانكو و فيلم‌هاي خسوس فرانكو رابطه‌اي مهم و قابل مطالعه وجود دارد.)

Sunday, 31 March 2013

Notes On The Wild Bunch


اين يادداشت شخصي بر اين گروه خشن از پروندۀ سام پكين‌پايي كه براي ماهنامه فيلم گردآوري كردم جا ماند. دليلش يا ازدحام مقاله‌ها بود يا عدم علاقۀ سردبير به اين نوشته كه اين صورت احتمالاً متن را خيلي ادبي و دور از سبك‌هاي آزموده شده در ماهنامه فيلم ديده بود. نويسندۀ اين مقاله آدمي است گوشه‌نشين، بنابراين حدس مي‌زنم از آمدن اسمش در اين‌جا چندان خشنود نباشد، به خصوص اين‌كه آدمي است كمال‌گرا و بعد از نزديك به هشت سال حتماً نگاه ديگر و تازه‌اي به اين اثر محبوبش دارد. بنابراين از اسم «فردوسي» به جاي نويسندۀ مقاله استفاده مي‌كنم.
مجموعه پكين‌پا در زمان خودش طولاني‌ترين پروندۀ ماهنامه فيلم شد (پنجاه صفحه)، اما با كمال تأسف آن بخشي كه به طور مستقيم زير نظر من گردآوري نشده بود هيچ نشاني از گرايش‌هايي كه به دنبال آن بودم به عنوان مروري «معاصر» بر پكين‌پا نداشت و بيش‌تر شامل نامه‌هاي فدايت شوم بود. اين مسأله باعث شد تا بعد از آن در هيچ حركت جمعي كه شركت‌كنندگانش را به خوبي نمي‌شناسم سهيم نشوم.

فردوسي مي‌نويسد:

«اين گروه خشن و همة فيلم‌هاي ديگر سام پكين‌پا گزارش‌هايي متواتر از تقديس معصوميت‌اند. مجموعه‌اي از رذائل همراه با سلسله‌اي پايان‌ناپذير از كشتن و كشته‌شدن‌ها، بهانه‌اي براي هرچه درخشان‌تر جلوه دادن برق معصوميت در چشمان كودكان و دست‌مايه‌اي براي تأكيد مستمر بر دوستي‌هاي مردانه. بيش از اين همان بازي گلوله و حديث از پا درآمدن‌هاي همواره است، شكستن، فروپاشيدن و چهرة ترس را نمايان ساختن در هنگامه‌اي كه اسطوره‌هاي انسان معاصر از هيأت خداياني باشكوه به قالب‌هاي بيجان درآمده‌اند.

Friday, 29 March 2013

Film Noir Reevaluated, Part I


سينماي نوآر: يك ارزيابيِ تازه
بيش از حد بزرگ شده‌ها در برابر قدرندیده‌هاي دنياي نوآر
نوشتۀ اريك بيتنر (Eric Beetner)
ترجمۀ مهيار افشار (ويژۀ يادداشت‌هاي سينماتوگراف)

همه ما فکر می‌کنیم که فیلم‌های کلاسیک را خوب می‌شناسیم، ولی با مروری در جنجال‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی اغلب درمی‌یابیم که فقط داریم حرف‌های دیگران را تکرار می‌کنیم. اما شاید بهترین راه برای دریافت پاسخ واقعی، نگاهی دوباره به فیلم‌های قدیمی و يا جدیدِ کمتر دیده شده و کشف دوباره ارزش‌های آن‌ها باشد.

شما می‌توانید به لیستی که انستیتوی فیلم آمریکا با عنوان «صد فیلمی که قبل از مرگ حتماً باید ببینید» معرفی کرده، نگاهی بیندازید. اما آنچه که ما عمیقاً از آن لذت می بریم، کاملاً درونی و شخصی است و همان است که مهم‌ترین عامل ایجاد پيوند ما با فیلم و يا هر هنر دیگری است. حتی شاید شما نسبت به شخصی که در این زمینه تحصیلات دانشگاهی دارد، نظر متفاوتی در مورد این که کدام فیلم بهتر است، داشته باشید.

هر چند فیلم‌های نوآر شاخص کمتر موضوع جدل قرار می‌گیرند. برای مثال، غرامت مضاعف (1944)، نوآر یا غیر نوآر، فیلم بزرگی است، هستند بسیاری فيلم‌هاي دیگر که لقب نوآر را به زور با خود حمل می‌کنند و یا حتی بسیاری اوقات به صف مقدم بحث رانده می شوند.
شاید برای مردم معمولی تعداد فيلم‌هاي نوآر از ده دوازده عنوان تجاوز نکند، اما اگر واقعاً می‌خواهید به علایق دیوانگان فيلم‌هاي نوآر پی ببرید باید فيلم‌هايي بسیار فراتر از آن فهرست کوچک را ببينيد.
آنچه ما انجام داده‌ایم یک نظر سنجی غیررسمی است میان متخصصان بزرگ و پیشروی این ژانر، و پاسخی که آنها به این سؤال داده‌اند: «کدام فيلم‌هاي مشهور را خسته کننده و کدام را لایق توجه بیشتری می‌دانيد؟»
فیلم‌هایی که بیش از حد مورد توجه قرار گرفته‌اند از نمای دور بد به نظر نمی‌آیند. آن‌ها فقط بیش از آن‌چه لایقش بوده‌اند قدر ديده‌اند، آن هم با هزینه کردن از فيلم‌هاي دیگری که در اصل بهتر بوده‌اند. آن‌چه که در ادامه می‌آید فهرستي است از فيلم‌هاي نوآری که شاید کمی در مورد آن‌ها اغراق شده، و در برابر هر کدام پیشنهاد دیگری است از فیلم‌هایی که کمتر دیده شده‌اند و شاید خیلی راحت هم نتوان بدستشان آورد، بنابراین کشفی ارزشمند خواهند بود.

Film Noir Reevaluated, Part II



براي خواندن مقدمه و بخش اول به اين‌جا بازگرديد.


بيش از حد بزرگ شده: داشتن و نداشتن (هوارد هاوكس،1944)
داشتن و نداشتن را می‌توان به عنوان فیلمی در تاریخ سینما که بیشتر تحت تأثیر زندگی خصوصی ستاره‌هایش بوده، بازبيني كرد. حاصل کار مفرح و خوش ساخت است، ولی در واقع فیلمی بوده که بیشتر جایگاه همفری بوگارت و لورن باکال را به عنوان زوجي هالیوودی، محکم کرده است. احتمالاً داستان همینگوی هم از همین موضوع ضربه خورده، چرا که کمتر شباهتی می‌توان بین فیلم و داستان پیدا کرد.

Saturday, 23 March 2013

Houshang Kavousi (1922-2013)


دكتر اميرهوشنگ كاوسي، مورخ و منتقدِ سينما (و بعضاً فيلمساز و بازيگر) و پدر نقد فيلم مدرن و علمي در ايران، ديروز، در دومين روز سال نو، در بيمارستان سيناي تهران درگذشت.

شيفتگي من به او از لحن بي پروايش، كتهاي كشمير و لم دادن بي قيدش در صندلي در برنامههاي تلويزيوني سينمايي (به خصوص برنامههاي علي معلم) شروع شد. بين دوران دبيرستان و دانشگاه، به لطف حميدرضا صدر، براي اولين بار با قهرمانم در خانهاش در خيابان وليعصر (پهلوي)، حواليِ پارك ملت، ديدار كردم، وقتي كه تازه از سكتهاي جان سالم به دربرده و با سرسختي به تمرين براي بازگشت به زندگي عادي مشغول بود.

Tuesday, 19 March 2013

Hawks and Jazz

from L: Dorsey, Goodman, Barnet, Hawks, Hampton
In 1941 one of the most commercially successful and artistically enduring comedies of all time was released: Ball of Fire. The story was set against a mansion in which a bunch of old professors (with one young chap among them for the pleasure of the audience) are collaborating on an encyclopedia. The problems arise when they reach the "slang entry" of the encyclopedia, and learn that their knowledge for writing that section is so narrow that a volunteer is needed to leave the secluded mansion and explore the changes in the street jargon.

Only seven years passed since the completion of the Ball, producers thought that the very successful idea can be used again, and this time the professors should search for a new word, JAZZ!

Howard Hawks, the same director who made Ball of Fire, was hired again for the job. Unlike professors of the story, Hawks had a great understanding of American modern popular music and even has incorporated them into his film. (see Hoagy Carmichael's glowing presence in To Have and have Not) The script, written and rewritten by an army of writers, based on an original idea by Billy Wilder and Thomas Monroe, was considered too messy to be credited to anyone, therefore the whole weight was put on jazz and jazz musicians, and rightly so.



Monday, 18 March 2013

More Favorites of the Year (for 24 Monthly)

جِم كوهن، كارگردانِ ساعاتِ موزه - بزرگترين كشف سال

براي شمارۀ نوروز ماهنامه 24 به پرسش آن‌ها دربارۀ فيلم‌هاي مورد علاقه‌ام در سال گذشته پاسخ دادم، همين‌طور به اين سوال كه «مي‌خواهيم بدانيم كدام فيلم مهم و ظاهراً معتبر، نتوانسته شما را به‌هيجان بياورد. فيلمي كه به‌دليل سابقه سازنده‌اش يا تعريف و تمجيدهايي كه درباره‌اش شنيده بوديد، انتظاري براي شما ايجاد كرده كه موقع تماشا برآورده نشده
***
سزار بايد بميرد و عشق، به دلايلي كه برايم روشن‌تر از روزند،  و همين‌طورقلمروي ماه، اين‌ يكي بدون اين‌كه دقيقاً بدانم چرا. (شايد به اين خاطر كه بعد مدت‌ها فانتزيِ‌ فيلمي از سينماي آمريكا باوركردني بود و تصاوير، به فرح‌بخشي كتابي مصور.) لازم است دوباره تكرار كنم كه براي من بهترين فيلم سال و يكي از نشانه‌هاي نوزايي هنر سينما ساعات موزه بود و البته يكي از بهترين و درخشان‌ترين آثار سينمايي دربارۀ جنوب آمريكا، برني، كه در آن ريچارد لينك‌ليتر سينماي كاپرا را معكوس بازآفريده. بين فيلم‌هاي ليموزيني سال (هولي موتورز و كازموپوليس) فيلم كراننبرگ سندي مهم دربارۀ تبخير سريع دنياي امروز به فرم فرار و تبيين‌ناپذير مجازي است و براي همين آن را به فيلم كاراس كه آغوشي باز براي دوران تبخير دارد ترجيحش مي‌دهم. اما آيا بين كساني كه در ستايش هولي موتورز هم‌صدا شدند، كسي به نگاه واپس‌گراي فيلم به زنان اشاره كرد و منهاي ژينت ونساندو، كسي يادآور شد كه زن خانه‌دار حومه‌نشين به صورت ميمون تصوير شده است؟

Friday, 15 March 2013

Notes on Jean-Pierre Léaud


آنـتـوان

ژان پير لئو البته كه با نام ژان پير، پسربچه پاريسي بازيگوشي كه خيلي زودتر از سنش از دنياي بزرگ‌‌ترها سر درآورد، به دنيا آمد، اما وقتي فرانسوا تروفو نيمي از شخصيت خودش را در چهارصدضربه به او داد و نيمي ديگر را به تخيل خود ژان پير واگذاشت، ديگر تصور ژان پير جداي از آنتوان دوآنل (كه نام او در پنج فيلم تروفو بود و شخصيتش در تمام فيلم‌هايي كه پس از آن بازي كرد) غيرممكن مي‌نمود. به نظر مي‌رسد خود ژان پير، لااقل تا زماني كه بين دنياي تروفو و گدار دوپاره شد به آنتوان بودن ادامه داد و تا امروز، هر زمان شرايط برايش دشوار شد، دوباره به جلد آنتوان بازگشت تا بتواند آزادانه در شهر بچرخد، عكس‌هاي تابستان مونيكاي برگمان را بدزد، قايمكي سيگار بكشد و زندگي شبانه شهر را از دريچه چشمان معصومش با شگفتي و اشتياق دنبال كند. 

Monday, 4 March 2013

Pops on Beats


در شمارۀ نوروز ماهنامۀ سينمايي «فيلم» نقد نسبتاً بلندي از من خواهيد ديد بر اقتباسِ والتر سالس از در جادۀ جك كرواك. در واقع من آن نقد را بهانه‌اي قرار داده‌ام براي توضيح دشواري‌هاي برگردان سينمايي آثار نويسندگان نسل «بيت» (Beat) و همين‌طور ترديدهايي كه دربارۀ در جاده – چه كتاب و چه فيلم – دارم. در انتها فهرست كوچكي از فيلم‌هاي «بيت» مورد علاقۀ من خواهيد ديد كه البته بعضي از انتخاب‌ها ارتباط مستقيمي با جنبش ندارند و بيش‌تر ايده‌آل‌هاي شخصي‌اند دربارۀ اين‌كه يك فيلم «بيت» چگونه بايد باشد.
براي فهرست كردن فيلم‌هاي «بيت» هفتۀ گذشته به تماشاي آثار سينمايي‌اي گذشت كه از زمان انتشار در جاده در اواخر دهه 1950 تا امروز ساخته شده‌اند. بالطبع تعداد زيادي مستند دربارۀ سردمداران «بيت» وجود دارد كه من به آن‌ها اشاره نكرده‌ام و خارج از دايرۀ انتخابم قرار دارند.

Friday, 1 March 2013

50 Essential Iranian Films

Amir Arsalan-e namdar (Shapur Yasami, 1954)

From Keframe, Fandor's journal of cinema:

Houshang Golmakani is the editor-in-chief of the Iranian Film Monthly, the first post-revolution film journal in Iran which, amazingly, has survived for 30 years. Aside from his full-time presence in the office of Film Monthly in downtown Tehran, he has written books on Iranian cinema and directed Stardust Stricken (1996) about Mohsen Makhmalbaf. This list doesn't necessarily represent the monuments of Iranian art-house cinema, but it is something of a map for those curious cinephiles who want to know more about Iranian cinema as a very special and somehow unique film industry. It is important to know that Iranian national cinema is not limited to names like Kiarostami, Makhmalbaf or Panahi. Aside from the work of great filmmakers with artistic ambitions since 1960s, there are certain kinds of commercial films that deserve attention, especially considering the fact that some of them present the “national genres” at their best. So let’s say this: here are 50 films that are essential to understanding Iranian cinema.

Wednesday, 27 February 2013

Jonathan Rosenbaum @ 70

Jonathan Rosenbaum (image courtesy of TimeOut)


Jonathan Rosenbaum turned seventy today. To celebrate his birthday, while he is busy teaching a course on film criticism in Mexico City, I have three pieces to offer, or rather Jonathan has provided me with three invaluable pieces to share with my readers:

INTERVIEW WITH JONATHAN ROSENBAUM ABOUT JAZZ AND CINEMA


AN INDEX OF JONATHAN ROSENBAUM'S ARTICLES ABOUT JAZZ AND FILM

JONATHAN AS YOUR JAZZ DJ, WITH A PLAYLIST OF HIS FAVORITE JAZZ TRACKS

Still there is plenty of great tributes to Jonathan by my colleagues in Keyframe, including a video portrait by Ignatiy Vishnevetsky and Kevin B. Lee, and few hours into the party, Kevin returns with his Critic as Performer: Jonathan Rosenbaum on Stage, on Screen.


and happy birthday JR!